17 پرسشی که کارآفرینان موفق پيش از آغاز هر پروژه‌ ای از خود ميپرسند

به عنوان کسی که به دنبال ایجاد 30 شرکت بودم و در واقع نهایتا 12 شرکت را راه‌اندازی کردم، ایده‌هایی احمقانه، شروع‌هایی بد و انتظاراتی بی‌جا داشته‌ام. در نهایت، نتیجه‌ای را که از این تجربه‌ها کسب نموده‌ام، در قالب پرسش‌هایی جمع‌آوری کرده‌ام که قبل از شروع یک پروژه و درگیر کردن دیگران در آن، از خود بپرسم. امیدوارم این موارد همانقدر که به کمک من آمده‌اند، شما را نیز یاری کنند.

اگر فکر راه اندازی يک کسب و کار تازه، پروژه تازه و يا حتی يک استارتاپ را در سر داريد، به شما پيشنهاد ميکنم پيش از آغاز، پاسخ اين پرسشها را يافته و با ديد بازتری پا به مرحله انجام بگذاريد.

انگیزه‌های من چیست؟
احتمال زیادی وجود دارد که پولدار و معروف نشوید و یا قدرت خاصی به دست نیاورید. اگر چنین انگیزه‌هایی محرک اصلی و اولیه‌ی شماست، مؤکدا پیشنهاد می‌کنم به سرعت از این کار کناره‌گیری کنید. استارتاپ‌ها به شور و اشتیاق و سماجت و پافشاری نیاز دارد که از هدف نشأت می‌گیرد. پس هدف خود را پیدا کنید.

چگونه با شکست روبه‌رو می‌شوم؟
راه‌اندازی یک استارتاپ کار سختی است و شکست در آن تضمین شده است. ترس از شکست مانع حرکت شما می‌شود و شما را مجبور به اتخاذ تصمیمات کوتاه‌مدت و ضعیف می‌کند. حتی اگر استارتاپ موفقیت‌آمیز باشد، انبوهی از وعده‌های عملی نشده، انتظارات برآورده نشده و ناامیدی به وجود خواهد آمد. آیا می‌توانید این مسأله را با عزم راسخ و آرامش مدیریت کنید؟

کدام یک از مسئولیت‌های من با شروع این پروژه، مختل می‌شود؟
شما در خلأ زندگی نمی‌کنید. همیشه مسئولیت‌هایی در قبال خانواده، دوستان و احتمالا افراد و جمع‌های دیگر از جمله کارفرمای فعلی خود دارید. باید مشخص کنید که کدام یک از این مسئولیت‌ها با شروع این پروژه تحت تأثیر قرار می‌گیرد. بنابراین باید بپرسید که آیا این کار ارزشش را دارد؟

چه مشکلی را می‌خواهم حل کنم؟
همه‌ی استارتاپ‌ها با این پرسش آغاز می‌شوند. فیسبوک یک خلأ را در ارتباط آسان بین همکلاسی‌ها مشاهده کرد. گوگل از بی‌دقتی‌هایی که در نتایج جست‌وجو بود راضی نبود. اینستاگرام فکر می‌کرد عکس‌هایی که با گوشی گرفته شده‌اند خسته‌کننده به نظر می‌رسند. پاسخ این پرسش را ساده و سرراست بدهید.

آیا من دغدغه و مسأله‌ای دارم؟
داشتن یک دغدغه و مسأله، یک بینش خلق‌الساعه نسبت به جوانب مختلف کسب وکار به شما می‌دهد و باعث می‌شود خواسته‌های مشتریان بالقوه را درک کنید. اگر شخصا چنین دغدغه‌ای ندارید، این نکته می‌تواند هشدار اصلی برای شما باشد.

آیا آن محصول یا خدمت، در حال حاضر در بازار وجود دارد؟
اگر می‌خواهید برگه یادداشت‌هایی کاغذی تولید کنید که روی یخچال چسبانده می‌شوند، این محصول قبلا تولید شده است. بعید به نظر می‌رسد با هر میزان از نوآوری بتوان در بازار محصولات موجود اختلال ایجاد کرد. اگر کسی در حال حاضر همان روشی را که شما انتخاب کرده‌اید، پیش گرفته است، بهتر است وقت خود را تلف نکنید و سراغ کارهای دیگری بروید.

چه فرصت تجاری‌ای وجود دارد؟
تجارت به معنای تعادل بین ریسک و سود است. بنابراین باید ببینید کدام کفه سنگین‌تر است؟ اگر فرصتی که برای کسب وکار مد نظر دارید، آنچنان قابل توجه و چشم‌گیر نیست، باید مطمئن شوید که ریسک آن پایین است یا از خیر آن بگذرید.

چه ریسکی را باید به بوته‌ی آزمایش بگذارم؟
یک استارتاپ، چیزی بیشتر از یک فرضیه نیست و فاز اول هر استارتاپی، آزمایش این فرضیه است. باید بسنجید که دشواری این آزمایش (از نظر هزینه‌ها، کار فشرده، زمان مورد نیاز) به چه میزانی است؟ چه تعداد فرضیه‌ی محوری را باید بر مبنای یک فرصت تجاری تصویر کنید؟

چه کسانی از شما خرید می‌کنند و چرا چنین کاری انجام می‌دهند؟
همراه کردن مردمی که باید برای استفاده از محصولات شما پول پرداخت کنند، چالش بزرگی است. این افراد خارج از محدوده‌ی خانواده و دوستان نزدیک شما هستند و هیچکدام از آن‌ها اهمیت نمی‌دهند که شما چه کاری انجام می‌دهید. باید در مورد مشتریانی که قصد جذب آن‌ها را دارید، اطلاعات دقیقی کسب کنید، از جمله نیازها، علایق و انگیزه‌های آن‌ها و توانایی شما در برآورده کردن آن‌ها. قصد دارید از چه روش‌هایی برای جذب خریداران استفاده کنید و بهای این روش‌ها چقدر است؟

آیا ایده‌ی شما به راحتی قابل توصیف است و به راحتی هم قابل فهم خواهد بود؟
هیچ چیز پیچیده‌ای، جای پیشرفت ندارد. اگر مشتریان بالقوه، کارفرماها و شرکای شما به راحتی درک نکنند که شما چه کاری انجام می‌دهید، با مشکل بزرگی دست و پنجه نرم خواهید کرد.

چه موانعی بر سر راه موفقیت من وجود دارد؟
سلسله مراتب شرکت‌ها، واسطه‌ها و تأمین‌کنندگان انحصاری، موانعی جدی در موفقیت درازمدت هستند. سعی کنید کم‌ترین اتکاء را به شرایط فروش چندلایه‌ای، مناسبات مربوط به واسطه‌ها و یا یک منبع اطلاعاتی (توییتر) داشته باشید.

یک ویتامین را عرضه می‌کنم یا یک مُسکن؟
اگرچه ویتامین‌ها ارزشمندند، اما کسی که صبح از خواب بیدار می‌شود آرزوی خوردن یک ویتامین نمی‌کند. برعکس، مُسکن‌ها زمانی که نیاز فوری وجود داشته باشد، به کار می‌آیند. برای فروختن ویتامین، در ابتدا باید یک نیاز ایجاد کنید؛ اما برای فروختن مسکن‌ها تنها نیاز به ارائه‌ی یک درمان و راه‌حل دارید. باید مشخص کنید که محصول یا خدمات شما در کدام یک از این بخش‌ها قرار می‌گیرد؟

چه مقدار بودجه‌ی نقدی نیاز دارم؟
باید چه میزان منابع را خرج کنید تا به موفقیت برسید؟ هر تخمینی که زده‌اید سه برابر کنید.
چه مدت طول می‌کشد که درآمد قابل توجهی کسب کنید؟ هر زمانی را که پیش‌بینی کردید، چهار برابر کنید.

نرخ خرج سرمایه و دوام استارتاپ چقدر است؟
نرخ خرج سرمایه (burn rate) مبلغی است که ماهیانه خرج می‌کنید تا چراغ استارتاپ شما روشن بماند. دوام استارتاپ (runway) هم تمام پولی است که برای استارتاپ در اختیار دارید که مشخص می‌کند تا چه زمان می‌توانید به کار خود ادامه دهید و معمولا با تقسیم بر نرخ خرج سرمایه در ماه، محاسبه می‌شود. یک اشتباه متداول این است که بودجه‌ی لازم را کم‌تر و فرصت‌های فروش را بیش از حد تخمین می‌زنند. این ترکیب مرگبار باعث پایان یافتن بسیاری از استارتاپ‌ها می‌شود.

در کجا می‌توانم از کمک منتورها استفاده کنم و راهنمایی بگیرم؟
افراد بسیاری وجود دارند که قبلا با جنبه‌ای از کاری که شما قصد دارید انجام دهید مواجه شده‌اند. آن‌ها شواهد و داستان‌هایی برای اثبات این موضوع در اختیار دارند. درس گرفتن از اشتباهات آن‌ها و شنیدن نظرات کسانی که خارج از محدوده‌ی تیم شما قرار دارند، بخشی حیاتی از موفقیت را شما شکل می‌دهد. این افراد کجا هستند و چگونه می‌توانید به آن‌ها دسترسی داشته باشید؟

آیا شما دارای دو مهارتی که از همه مهم‌تر است، هستید؟
همه‌ی استارتاپ‌ها به ترکیبی از تخصص فنی و بازاریابی نیاز دارند. اگرچه نیاز نیست که در این دو، بسیار حرفه‌ای باشید، اما شرکت شما به داشتن مهارت در این دو نیازمند است. اگر این مهارت‌ها را ندارید، چگونه می‌خواهید بر آن‌ها مسلط شوید؟

چه کسانی قرار است حسابداری، محاسبه‌ی مالیات، تأمین اعتبارات مالی و کارهای اجرایی را به عهده بگیرند؟
این جنبه از کارآفرینی جزء مواردی است که بیش از همه نادیده گرفته می‌شود و به سرعت دردسرهای زیادی ایجاد می‌کند. مشخص نکردن افرادی که قرار است این وظایف ضروری را انجام دهند، روش درستی نیست.

توجه: پاسخ‌های شما به این پرسش‌ها، تنها مختص خود شماست. بنابراین با خودتان صادق و روراست باشید.
اگرچه این‌ها پرسش‌های سختی هستند اما در عین حال ضروری‌اند. همه‌ی ما تصوراتی از آنچه می‌خواهیم انجام بدهیم داریم و گاهی اوقات این تصورات به سمت توهم میل می‌کنند؛ اما استارتاپ‌ها هیچ‌گاه در تئوری اتفاق نمی‌افتند. این پرسش‌ها کمک می‌کنند که در مسیر درستی قرار بگیرید و از یک خیال خوش به یک کابوس واقعی رهسپار نشوید.

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید